|
|
|
|
اين وبلاگ به ادرس زير تغيير يافت ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن راستی دلت میآد بری بدون من بری سفر بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم ای کاش بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم به آرزوهام می رسم اگر که تو پیشم باشی اونوقت خوشبخت میشم مثل فرشته ها تو نقاشی تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه نگام کن و برام بگو بگوی می ری یا می مونی بگو دوسم داری یا نه مرگ گلهای شمعدونی نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی و یه شب مهتابی باشه امشب می خوام از آسمون یاسهای خوشبو بچینم امشب می خوام عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم کاشکی بدونی چشمات رو به صد تا دنیا نمی دم یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم کاش تو هوای عاشقی همیشه پیشم بمونی از تو کتاب زندگی حرفای رنگی بخونی حتی اگه دلت نخواد اسم تو ، تو قلب منه چهره تو یادم میاد وقتی که بارون می زنه امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم اگر نگاهم نکنی ناز نگات رو بکشم می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری وقتی که اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت من میگم بهم نگاه کن تو میگی که جون فدا کن من میگم چشات قشنگه تو میگی دنیا دو رنگه من میگم چه قدر تو ماهی تو میگی اول راهی من میگم بمون همیشه تو میگی ببین نمیشه من می گم خیلی غریبم تو میگی نده فریبم من میگم خوابت رو دیدم تو میگی دیگه بریدم من می گم هدف وصاله تو ولی میگی محاله من میگم یه عمره سوختم تو میگی قلبم رو دوختم من میگم چشمات و وا کن تو میگی من و رها کن من میگم خیلی دیوونم تو میگی آره می دونم من میگم دلم شکسته ست تو میگی خوب میشه خسته ست من میگم بشین کنارم تو میگی دوستت ندارم من میگم بهم نظر کن تو ولی میگی سفر کن من میگم واسم دعا کن تو میگی نذر رضا کن من میگم قلبم رو نشکن تو میگی من می شکنم من ؟ من میگم واست می میرم تو میگی نمی پذیرم من میگم شدم فراموش؟ تو میگی نه ، رفتم از هوش من میگم که رفتم از یاد ؟ تو میگی نه مرده فرهاد من میگم باز شدی حیروون ؟ تو میگی بیچاره مجنون من میگم ازم بریدی ؟ تو می پرسی نا امیدی ؟ من میگم واسم عزیزی تو میگی زبون میریزی؟ من میگم تو خیلی نازی تو میگی غرق نیازی من میگم دلم رو بردی تو میگی به من سپردی ؟ من میگم کردم تعجب تو میگی دیگه بگو خب من میگم تنهایی سخته تو میگی این دست بخته من میگم دل تو رفته تو میگی هفت روزه هفته من میگم راه تو دوره تو میگی چاره عبوره من میگم می خوام بشم گم تو میگی حرفای مردم ؟ من میگم نگذری ساده ؟ تو میگی آدم زیاده من میگم دل به تو بستن ؟ تو میگی اینقده هستن من میگم تنهام میذاری ؟ تو میگی طاقت نداری ؟ من میگم خدا به همرات تو میگی چه تلخه حرفات من میگم اهل بهشتی تو میگی چه سرنوشتی من میگم تو بی گناهی تو میگی چه اشتباهی من میگم که غرق دردم تو میگی می خوام بگردم من میگم چیزی می خواستی ؟ تو میگی تشنمه راستی من میگم از غم آبه تو میگی دلم کبابه من می گم برو کنارش تو میگی رفت پیش یارش من میگم با تو چیکار کرد ؟ تو میگی کشت و فرار کرد من میگم چیزی گذاشته ؟ تو میگی دو خط نوشته من میگم بختش سیاهه تو میگی اون بی گناهه من میگم رفته که حالا تو می گی مونده خیالا من میگم می آد یه روزی تو میگی داری می سوزی من میگم رنگت چه زرده تو می پرسی بر میگرده ؟ من میگم بیاد الهی تو میگی که خیلی ماهی من میگم ماهت سفر کرد تو میگی تو رو خبر کرد ؟ من میگم هر کی با ماهش تو میگی بار گناهش؟ من میگم تو بی وفایی تو میگی بریم یه جایی من میگم دلم اسیره تو میگی نه خیلی دیره من میگم خدا بزرگه تو میگی زندگی گرگه من میگم عاشق پرنده ست تو میگی معشوق برنده ست من میگم به روزها شک کن تو میگی بهم کمک کن من میگم خدانگهدار تو میگی تا چی بخواد یار من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت پشت تو آب نمی ریزم که نروندت عزیزم آخر یه روز دق میکنم فقط به خاطر تو دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو تو نمی خوای بیای پیشم فقط به خاطر من من ولی سرزنش می شم فقط به خاطر تو عشق تو پنهون میکنی فقط به خاطر من من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو از دور تماشا میکنی فقط به خاطر من من دل و رسوا میکنم فقط به خاطر تو از خوبیات کم میکنی فقط به خاطر من رشته رو محکم می کنم فقط به خاطر تو تو خودت رو گم میکنی فقط به خاطر من من خودم رو گم میکنم فقط به خاطر تو شعله رو خاموش میکنی فقط به خاطر من شب رو فراموش میکنم فقط به خاطر تو تو خنده هات غم میزنی فقط به خاطر من دنیا رو بر هم میزنم فقط به خاطر تو یه روز می شم بی آبرو فقط به خاطر تو قربونی یه جست و جو فقط به خاطر تو تو ام یه روز می ری سفر فقط به خاطر من خیره می شن چشام به در فقط به خاطر تو به من تو میگی دیوونه فقط به خاطر من جملت به یادم می مونه فقط به خاطر تو تو من و بیرون میکنی فقط به خاطر من قلبم رو ویرون میکنم فقط به خاطر تو میگی از سنگ دلت فقط به خاطر من یه عمره که تنگه دلم فقط به خاطر تو تو گفتی عاشقی بسه فقط به خاطر من دنیا واسم یه قفسه فقط به خاطر تو می ری سراغ زندگیت فقط به خاطر من من می سوزم تو تشنگیت فقط به خاطر تو تو میگی عشق یه عادته فقط به خاطر من دلم پر شکایته فقط به خاطر تو میگیری از من فاصله فقط به خاطر من دست میکشن از هر گله فقط به خاطر تو تومیگی از اینجا برو فقط به خاطر من رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو رد میشی از مقابلم فقط به خاطر من مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو ناز میکنی برای من قفط به خاطر من من میشینم به پای تو فقط به خاطر تو نیستی کنار پنجره فقط به خاطر من دل نمی تونه بگذره فقط به خاطر تو تو من رو یادت نمیاد فقط به خاطر من دلم کسی رو نمی خواد فقط به خاطر تو می گذری از گذشته ها فقط به خاطر من می رم توی نوشته ها فقط به خاطر تو تو منو تنها می ذاری فقط به خاطر من من خودم رو جا میذارم فقط به خاطر تو دل رو گذاشتی بی جواب فقط به خاطر من یه عمر میکشم عذاب فقط به خاطر تو دلت شکسته می دونم فقط به خاطر من منم یه خسته می دونی فقط به خاطر تو آخر ازم جدا شدی فقط به خاطر من من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه گردای رو اینه ها فقط غم زندگیه این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه این روزا کار آدما دلهای پک رو بردنه بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه جرم تمومشون فقط لذت آشناییه این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه رو بام پک آسمون ستاره رو شمردنه این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه این روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراریه تنها پناه آدما عکسای یادگاریه این روزا فصل غربت عشق و یبدهای مجنونه بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن دلای پک و ساده رو فدای مردم میکنن این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن حقا که بی وفایی رو خوب هم رعایت میکنن درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم شبا یه کم دلواپس کودک همسایه باشیم اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میکنن دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه اما نه فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی و یه شب مهتابی باشه امشب می خوام از آسمون یاسهای خوشبو بچینم امشب می خوام عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم کاشکی بدونی چشمات رو به صد تا دنیا نمی دم یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم کاش تو هوای عاشقی همیشه پیشم بمونی از تو کتاب زندگی حرفای رنگی بخونی حتی اگه دلت نخواد اسم تو ، تو قلب منه چهره تو یادم میاد وقتی که بارون می زنه امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم اگر نگاهم نکنی ناز نگات رو بکشم می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری وقتی که اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت بذار واشه چشای من ديگه بريده پای من سلام بهونه قشنگ من برای زندگی من میگم بهم نگاه کن اگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت با من اگه زخم تمام خنجرهاست عشق یعنی چشمه ای در چشم عاشق عشق یعنی قلب شد آتش فشان عشق یعنی از من و مایی رسته عشق یعنی دو بدن ،یک روح ،یک جان عشق یعنی یک نگاه یک آه یک لحظه سکوت عشق یعنی می شود همدرد هم قربان هم بود عشق یعنی یک شکوفه در کویر جان و تن عشق یعنی یک روح یک جان در دو تن عشق یعنی مروارید ها از چشم عاشق ریخته عشق یعنی آتشی بر قلب عاشق ریخته عشق یعنی قهر آشتی دیوانگی عشق یعنی سوختن چون پروانه ای عشق یعنی راز هستی در نگاه یار توست عشق یعنی قلب او مال تو قلب تو هم مال اوست . ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت من از يك شكست عاشقانه مي ايم بگزار همه براي اين اعتراف تلخ سرزنشم كنند. شكست نه براي پنهان كردن است نه بهانه اي براي پنهان شدن .......... دو نامه خيالي من نوشتم از دنيا اون نوشته بي رحمه من نوشتم از قسمت اون نوشته :سرگرمه من نوشتم از دردم از شباي بي خوابم اون نوشته از عشقو لحظه هاي بي تابي من نوشتم از تقدير خيلي وقته مايوسم اون نوشته اشكاتو دونه دونه مي بوسم من نوشتم از بازي يه بازي ساده اون نوشته اروم باش حلقه هم فرستاده من نوشتم از غصه تر شدم مث بارون اون نوشته صبرت كو ؟ صبر ليلي و مجنون من نوشتم اينجاها ادم اهني داره اون نوشته چشم تو كلي روشني داره من نوشتم از عكساش تو يه البوم قرمز اون نوشته تنها تو جز تو با كسي هرگز من نوشتم از ترسم ازوفا كه كم يابه اون نوشته از دوريم شب با گريه مي خوابه من نوشتم از پاييز از يه عصر رويايي اون نوشته حاضر باش نوعروس زيبايي من نوشتم از عشقت شهر قصه ميسازم اون نوشته گرمم كن تو الهه ي نازم من نوشتم از دوريت برگه خاطرم زرده اون نوشته هم خونت اين روزاس كه برگرده من نوشتم از رفتن وعده هاي 5 عصر اون نوشته ازگل ها ميسازم برات يه قصر من نوشتم ازحالم از موهاي اشوفته اون نوشته كه قلبش قصمو براش گفته من نوشتم ازحرفا كه تحملش سخته اون نوشته كه با صبر عاشقانه خوشبخته من نوشتم ازاين شهر از غماش كه پررنگه اون نوشته ازدوريم بدجوري دلش تنگه من نوشتم ازابرا از اونا كه اون بالان اون نوشته مثل ما خيلي ازآدما تنهان من نوشتم ازدريا كه يك شب ميريم باهم اون نوشته زير پات ميريزم گل مريم من نوشتم ازعشقم كه براش نهايت نيست اون نوشته كه بشمار مختصر فقط تا بيست من شمر دمو اون داشت به لبام نگا مي كرد پشته پنجره اروم داشت منوصدا مي كرد حرفامون يه جور نامس با جوابا ي ساده خوش به حال اون كه زود نامشو جواب داده گرد خستگي ها رو از رو گونه هاش چيدم گريه هامو بوسيدو گونه هاشو بوسيدم زير سايه ي اين شوق من نوشتمو اون خوند من شكفتمو اون گفت من نشستمو اون موند زندگي يه بازي بود ما يه مهره از شطرنج وعده مون بازم پاييز ساعت هميشه 5, شعر: مريم حيدر زاده ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت مادر پاسخ داد: چون مادرم کودک باز پرسید نمی فهمم مادر اورا در آغوشش گرفت و گفت هرگز نخواهی فهمید کودک از پدرش پرسید که چرا مادر گریه بی هیچ دلیلی گریه میکند و تنها جوابی که پدر داشت این بود که همه مادرها این طور هستند کودک تصمیم داشت این را از خدابپرسد خدا یا چرا مادرهابه این راحتی گریه می کنن خدا پاسخ داد پسرم !من باید مادران را موجوداتی خاص خلق می کردم . من شانه های آنهارا طوری خلق کردم که توان تحمل بار سنگین زندگی را داشته باشندودر عین حال آرام ومهربان باشند من به مادران نیروی دادم که توان ادامه دادن راه را حتی هنگامی که نزدیکانشان رهایشان کرده اند داشته باشند توان مراقبت از خانواده در هنگام بیماری بی هیج شکایتی من به آنها عشق ورزیدن به فرزندانشان را اموختم حتی هنگامی که این فرزندان با آنها بد رفتاری کرده اند. و البته اشک را نیز به آنها دادم برای زمانی که به آن نیاز دارند به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردمد ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت چشم باز كن مرغك زار بر فراز بامها تا كي ز درد و غصه مي گويي باز گو آخر چه كردي زينهمه آوازهاي تلخ و بي حاصل هر شبانگاه بانك نا قوست تا افق در آسمان پيچيد ناله هاي سر داده اي تو نغمه ها ساز كرده اي اي مرغ بخوان باز گو آخر چه كرده اي اي مرغ شب خوان باز گو آخر چه كردي تو براي سايه ها آواز مي خواني در ميان مردمي خاموش اي عزيز بازگو آخر چه كردي بال و پر بگشاي و آسمان تيره را بشكاف زير باراني از ستاره اوج گير تا بي نهايت در سكوت شهر اي عزيز خاموش شو خاموش تا دل شب از نواي گرم احساست شود آهسته خالي تا آسمان تنهاي تنها ماه هم تنها تر از آن با زمين سرد و خاموش خواب خفتگان خاموش شهر را سنگين تر سازد باز گو اي عزيز آخر چه كردي ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت تو اي دلبر که پرسي حال ما را، چو از احوال زارم ياد کردي نمي ديدي دلم ديوانه ي توست؟ نمي ديدي که بعد از آن همه رنج تو را چون گل نوازش ها نکردم؟ غم دل را نمي گفتيم تنها؟ نمي ديدي که چون پروانه مي سوخت به دام غم گرفتارم نديدي؟ نمي گفتم تو را با بي قراري چه شبها خواب در چشمم نيامد نخستين روزها را ياد داري؟ چرا بايد در اين ده روزه ي عمر که گويد ياد کن بيمار خود را؟ عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ..... عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر ..... عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ..... عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو ..... عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي ..... عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي ..... عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده ..... يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار ..... در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت ..... عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني مهرباني در عمل ؛ عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش ..... عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا ..... عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده ..... عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام ..... عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها ..... عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب "در من هراس نیست ز سردی و تیرگی من از سپیدههای دروغین مشوشم " گفت شیفته باران شو ، وقتی بیتابی ، می بارد و خیست میکند شیفته باران که شدم ، باران بارید اما هرگز خیسم نکرد شاید هنوز تا سپیدهدمان شیفتگی راستین هزار فرسنگ فاصله است
گفت دلداده مهتاب باش ، شبان گم شده اضطراب در کوچههای تاریکت را ، روشن و پیدا میکند دلداده مهتاب که شدم ، شبهای تاریکم عادت کرد به خلوت راههای بی چراغ و هرگز پیدا نشد شاید هنوز تا سپیدهدمان دلدادگی راستین هزار فرسنگ فاصله است
گفت دلت خوش باشد به ستارههای روشنی که میکشاندت تا اهتزاز وارستگی دلخوش ستاره که شدم ، دور شد در آشوب پریشانی آسمان شاید هنوز تا سپیدهدمان دلخوشی جاویدان هزار فرسنگ فاصله است
گفت بیتاب خورشید شو ، گرمت میکند میان انجماد یاس و پوچی بیتاب آفتاب که شدم ، سوزاند چشمانم را و از نور گریزانم کرد شاید هنوز تا سپیدهدمان بیتابی راستین هزار فرسنگ فاصله است
گفت آسوده بخواب به انتظار دیدن رویای شبنم و گلبرگ منتظر خواب که شدم بیگانه شد خواب، با چشمان خستهام شاید هنوز تا سپیدهدمان آسودگی هزار فرسنگ فاصله است اما تو ای سپیده صبح به هنگامه میلادم دستی برآور بگذار نامم مشوش هراس از پیروزی تاریکی نباشد
به هنگامه آغازم دستی برآور بگذار نه شیفته باران باشم ، نه مهتاب ، نه ابر ، نه شب و نه ستاره
به هنگامه آمدنم دستی برآور بگذار طلوع دروغین شب بیچاره ای نباشم ، در انتظار نافرجام روشنی
خدا را به هنگامه میلادم دستی برآور بگذار فاصله بیهوده ای نماند تا سپیده دمان بیادعای سترگ
آی با توام ای سپیده راستین صبح تاریکی دیگر بس است طلوعی جاودانه کن ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت به دنبال تو مي گردم ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت منم تنهاترين تنهاي دنيا ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت زیر باران کلمات می ایستم و ناگهان چتر رنگارنگم را می بندم.حرفهای تو مرا ابی ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت يادت باشه اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 توسط قلب ویران | لينک ثابت |